ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

155

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

باردارى از نوادر بشمار مىآيد و واريس و ورم‌كردگى نيز از اين قبيل است . به‌هرحال براى هيچ‌يك از اين موارد كسى به من رجوع نكرد و مردم عادى هم براى اين بيماريها هيچ نامى نمىدانند . چند مورد معدود از تب ناشى از وضع حمل ديده‌ام كه اغلب به خوبى و خوشى پايان يافته است . با وجود اينكه هيچ آمار و ارقامى در دست ندارم در اثر پرس و جوى بسيار و دقيق به اين نتيجه رسيده‌ام كه تعداد زنانى كه در حين وضع حمل يا در دورهء نقاهت ناشى از آن زندگى را بدرود گفته‌اند ، فوق العاده اندك است . زن ايرانى متوسط القامه است ، نه لاغر و نه فربه ، چشمانى دارد درشت ، گشاده ، بادامى شكل و مست و مخمور . همان چشم خمار غزلسرايان . ابروان آنها كمانى و در بالاى بينى بهم پيوسته است . چهرهء گرد سخت مورد ستايش است ، و شعرا آن را ماهرو اصطلاح مىكنند . اعضا و جوارح آنها بخصوص شكيل و زيباست ، سينه‌ها و تهىگاه پهن و رنگ پوستشان گندمگون است ( پوست سفيد كه مورد پسند و رشك است بندرت ديده مىشود ) ؛ مويها برنگ تند بلوطى و پرپشت است . سعى مىكنند با توسل به وسايل مصنوعى بر زيبائى بدن بيفزايند ؛ صورت را با رنگهاى سرخ و سفيد ( سرخاب و سفيداب ) بزك مىكنند . موها و ابروها را مشكى مىكنند و كف دستها ، ناخنها و كف پا را به رنگ پرتقالى درمىآورند . از اين گذشته بعضيها جاهاى مختلف بدن خود را خالكوبى مىكنند كه عبارت است از چانه ، گلوگاه ، بين دو پستان و روى شكم ؛ پيش از اين خال كوبيدن رسمى بود عمومى و فعلا نيز در اينجا و آنجا نزد طبقات متوسط هنوز رايج است ، اما طبقات بالا به كلى از آن روى گردانده‌اند . طرز رفتار و حركت زن ايرانى مليح است و دلربا ، در راه رفتن آزاد است و نرم و سبك‌پا . بسيار كنجكاو است و طناز و پايبند آرايش ، و از آنجا كه در طبقات مرفه لباس زنان اغلب از شال و ابريشم و مليله و زرى سنگين‌بهاست ، مخارج آرايه و پيرايه اغلب موجب ورشكستگى خانواده‌ها مىشود . علاوه بر اينها بسيارى از زنان مىكوشند كه در روزهاى خوش ، هرچه مىتوانند براى آيندهء خود كنار بگذارند و جمع كنند . بدين طريق تمام ثروت مكتسب مرد در اثر فريب و تهديد ، در مدت كوتاهى بباد مىرود . زن ايرانى ماجرا را دوست دارد ، و در ماجراسازى بسيار ماهر است ؛ وى كه زياد خرافاتى است بسيار به سحر و جادو ، بخت ، چشم بد ، بخصوص در امور عشقى ، پايبند است ؛ تمام طلسمات و وسايل عجيب و غريب را به كار مىبرد تا مرد محبوب خود را به چنگ آورد و عاشق خود كند ، چشم بد را دور سازد ، حامله شود يا از باردارى دوستان و رقباى خود جلو بگيرد . منارهء معروفى در نزديكى اصفهان هست كه به آن « كون‌برنجى » مىگويند و دختران و بيوه‌هائى كه طالب و خواستار شوهرند به زيارت آن مىروند . از دوازده پلهء آن بالا مىروند كه بر روى هريك از آنها گردوئى گذارده‌اند ، و زن زائر آن را با ما تحت خود مىشكند و در ضمن اين دوبيتى را هم ترنم مىكند :